ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
638
معجم البلدان ( فارسى )
كلّ النّداء اذا ناديت يخذلنى * الا نداءى الّا ناديت يا مالى ما ان اقول لشئ حين أفعله * لا استطيع و لا ينبو على حال « 1 » اين واژه نام چاهى است كه در جايگاه زوراء است و ريشهء زوراء به معنى چاه بسيار گود است . زوراء نيز نام خانهء عثمان بن عفان در مدينه بوده است . زوراء نيز زمينى در « ذى خيم » است كه در شعر ابن مقبل چنين آمده است : من اهل قرن فما اخضلّ العشاء له * حتّى تنوّر بالزّوراء من خيم « 2 » ازهرى گويد : مدينة الزّوراء در بغداد در كرانهء خاورى است . از آنش زوراء گفتهاند كه قبله در آنجا پيچ دارد . و ديگرى گفته است كه « زوراء » نام شهركى است كه بو جعفر منصور « 3 » در كرانهء باخترى ساخت ، و اين درستتر از سخن ازهرى است و اجماع مورخان بر آن است . گويند از آنش زوراء خواندند كه هنگامى كه آن را مىساخت درهاى درونى را رودررو قرار نداد و به شكل « مزوّر » ( مورّب ) قرار داد . و اكنون درها مورّب است « 4 » و شاعرى در اين باره چنين مىسرايد : ودّ اهل الزّوراء زور فلا * تغترّ بالوداد من ساكنيها [ 955 ] هى دار السّلام حسب فلا * يطمع منها به غير ما قيل فيها « 5 » زوراء نيز خانهاى است كه نعمان بن منذر در حيره ساخته بود . ابن سكيّت گويد كسى كه آنجا را ديده بود براى من نقل كرد كه بو جعفر منصور آن را ويران كرد و نابغهء شاعر در اينباره چنين مىسرايد : و انت ربيع ينعش النّاس سيبه * و سيف أعيرته المنيّة قاطع و تسقى اذا ما شيت غير مصرّد * بزوراء فى اكنافها المسك كارع « 6 » زوراء نيز جايگاهى است در سر بازار مدينه ، نزديك مسجد . داوودى مىگويد : بلندايى است همچون مناره و برخى گويند زوراء بازارى است درون مدينه كه « 7 » در حديث ابن عباس آمده است كه : « صداى مردم زوراء شنيده مىشد » فرزدق نيز در شعر زير همان جايگاه را خواسته است كه مىگويد : تحنّ بزوراء المدينة ناقتى * حنين عجول تركب البوّ رائم و يا ليت زوراء المدينة أصبحت * بزوراء فلج او بسيف الكواظم « 8 » ابن سكيّت دربارهء شعر زير از نابغه كه مىگويد : ظلّت اقاطيع انعام مؤبّلة * لدى صليب على الزّوراء منصوب « 9 » زوراء آبى است از آن بنى اسد . اصمعى گويد : زوراء در رصافهء هشام است و سابقا از آن نعمان بوده و مركز حكومت به شمار مىرفته و غنايم جنگى را بدانجا مىبردند و بر بالاى آن صليبى نصب شده بود . زيرا كه نعمان نصرانى بود و بنى حنيفه ساكنان آنجا بودند . بخش پايين شام تا مرز « شيح » و « قيصوم » بود . او گويد : زوراء آب ندارد و ليكن چون اين شعر را شنيديد كه : ظلّت اقاطيع انعام مؤبّلة * لدى صليب على الزّوراء منصوب زوراء را رودخانه گمان كردند و آن را آبى از آن خود شمردند و صليب را براى تبرّك در آنجا نهادند ولى « زوراء فلج » آبى است ميان
--> ( 1 ) . يا ثروتمند باش يا بمير و هيچگاه فريب نسب مخور نه به پسر عمو و نه به دايى . اينان همه آنچه را دارند پنهان مىكنند از فاميل خود و مال را از فرماندار . هر چه مىتوانى گردآور . گرد آورده را كوچك مشمار . به هيچ وجه آنها را هدر نده . من در زوراء هستم و آن را آباد مىكنم . دوست كسى است كه دارايى داشته باشد . سه خانه در پيرامون خود ساختهام كه همه پيشاپيش سيراب مىشوند . هر فريادى كه بكشم بىپاسخ است مگر فريادى كه به دارايى خود برآورم . هيچ كارى كه بخواهم انجام دهم نمىگويم نمىتوانم . ( 2 ) . از اهل قرن بود و به شب نرسيده از روشنايى زوراء خيم سود برد . ن . ك : چ ع 2 : 510 : 5 كه تنها مصرع دوم را آورده است . ( 3 ) . بو جعفر منصور خليفهء دوم عباسى . ( 4 ) . يعنى زواياى ساختمان قايمه نيست بلكه منحنى مىباشد . ( 5 ) . دوستى نمايى مردم زوراء دروغ است ، فريب مخور آنجا تنها دار السلام است به سخنان ديگر گوش فرا مده . ( 6 ) . تو بهارى كه مردم از هواى تو شاداب مىشوند و شمشيرى هستى كه زندگى را مىبرد هرگاه بخواهى آب سرد زوراء پيش كش مىكنى كه اطرافش بوى مشك آيد . ( 7 ) . جندى در ج 3 ص 175 از معجم ما استعجم ص 705 چنين مىآرد : بو عمر زاهد از عطا نقل مىكند : نزد صادق گفته شد كه زوراء بغداد است ، صادق گفت : زوراء بغداد نيست زوراء رى است . ( 8 ) . در « زوراء » مدينه شتر من همچون يك كره شتر به ناله افتاد . اى كاش زوراء مدينه مانند زوراء « فلج » از دم شمشير گذشته بود . ( 9 ) . تكههاى گوشتهاى پاره پاره شده در كنار « زوراء » به صليب آويخته شده .